امیرعلیامیرعلی، تا این لحظه: 16 سال و 4 ماه و 17 روز سن داره

امیر علی هستی مامان و بابا

یک سالگیت مبارک

      پسر گلم تولد یک سالگیت مبارک         عزیز مامان امروز کلی مهمون به مناسبت تولدت دعوت کرده بودیم که خدارو شکر همهشون هم اومدن.بعد از ناهار تولد شروع شد وتا ساعت ۷هم طول کشید .حسابی به همه خوش گذشت و تو هم خیلی همکاری کردی.مثلا موقع ناهار خواب بودی وتا شروع تولد حسابی خوابیدی و بعش هم خیلی خوش اخلاق بودی کلی هم کادوهای خوشگل خوشگل گرفتی عزیز و آقا :دوچرخه مامانی و بابایی :سکه خاله مری :سکه عمه مهری و عمه زهرا:قطار عمو علی :پول عمه طیبه :خونه سازی (لگو) عمو داود :لباس دایی عرفان:لباس     ...
7 اسفند 1390

هندوونه

این عکسم بخاطراینکه تو وبابایی عاشق هندوونه هستید و الانم فصل هندونس گذاشتم تا دل بابایی شاد بشه ...
7 اسفند 1390

اولین حموم با بابایی

پسرم امشب برای اولین بار با بابایی رفتی حموم ُنمیدونم چرا اینقدر  آب بازی دوست داری .بابا هم برای اینکه حسابی کیف کنی بالاخره برای اولین بار تو رو برد تا حسابی کیف کنی .منم از فرصت استفاده کردم و کلی عکسهای هنری ازتون گرفتم که بعدا میذارم تا ببینی ...
7 اسفند 1390

<no title>

پسرم 17 ماهه شد این 17 ماهه ی کوچولو کاملا همه چیز رو درک میکنه و حرفای همه رو میفهمه علایق این فسقلی  هندوونه,هاپو,پسته,شکلات وکشی (کشمش)وانواع میوه هاست کلی حرف میزنه حتی اسم مامانش رو هم یاد گرفته     عاشقه اموم (حموم) کردنه وخلاصه کلی کارا بلده روزها به سرعت در حال گذرن و من فقط میتونم به تماشای این روز ها بشینم میتونم از بزرگ شدنت لذت ببرم میتونم وقتیکه کفشات به پات تنگ میشه کلی برای پاهای کوچولوت که دارن بزرگ میشن شادی کنم میتونم بهت چیزهای جدید یاد بدم ولی نمیتونم جلوی سرعت چرخش زمین رو بگیرم و کلی دلتنگم برای روزهای گذشته چقدر زود گذشت... ...
7 اسفند 1390

18ماهگی امیرعلی

فسقلیه من هم 18 ماهه شد پسرم چقدرخوشحالم که داریم به 2 سالگیت نزدیک تر میشیم خوشحالم از اینکه روز به روز حرفای من رو بهتر میفهمی و واکنش نشون میدی نمیدونم که چقدر باید از خدا تشکر کنم به خاطر تمام توانایی هایی که به تو داده من به خاطر همه چیز خوشحالم تو پر از احساسی اون هم از نوع پاک وخالصانه تو درست همون چیزی هستی که همیشه از خدا می خواستم  نه بیشتر ونه کمتر درست همون چیزی که میخواستم پس به خاطر همین18 ماهگیت رو جشن میگرم وکلی از خدای مهربون تشکر میکنم و میخوام بدونی به همون اندازه که من رو دوست داری من هم دوستت دارم وبه همون اندازه که به من نیاز داری من هم به تو نیاز دارم ...
7 اسفند 1390

11ماهگی امیرعلی

عزیزم دیگه چیزی نمونده که یکساله بشی این روزا خیلی شیطون شدی عاشق اینیکه قایم بشی بعد باهامون دالیییییییی بازی کنی دیگه برای خودت موشی شدی !!!!!!! تا امروز 8 تا دندون داری که البته خیلیم دوست داری ما ها رو  باهاشون گاز بگیری دیگه برای خودت شیطونی شدی!!!!!!! شیطونکم عاشقانه دوستت داریم............ ...
18 ارديبهشت 1390

تولدی دیگر

امیرعلی قشنگم    عزیزم روزیکه متولد شدی برای من روزی بزرگ ودوست داشتنی بود.وقتی برای اولین بار لمست کردم حس مادر  شدن در وجودم شکل گرفت.خوشحالم از اینکه زن آفریده شدم وخدا به من این شانس رو داد تا شروعی برای تولدی دیگرباشم.
17 مرداد 1389

بدون عنوان

سلام پسرم        اولین سفری که با توبودیم رفتن به ملایر بود. منوبابایی به همراه عموداودینا وپدربزرگ و مادر بزرگ ۱۰روزی رفتیم ملایرهواخیلی خوب بود .۴شنبه اول مهر راه افتادیم تاجمعه که برگشتیم .همه جارو گشتیم همدان غارعلیصدر وتمام باغای دهات بابایی(یونس). خیلی خوش  گذشت با بابایی کلی خرید کردیم از ماست وکشک محلی گرفته تا بزغاله  که همونجا کشتیمش .بعد از ظهر ها می رفتیم مزرعه گردو میکندیم انگور می چیدیم و......ما هنوز نمیدونستیم که خدا تورو به ما داده برا  همین با خیال راحت تفریح میکردیم (کوهنوردی و.....)    ۴شنبه ۱۵مهر خونه خاله جونی د...
25 فروردين 1389